دنیایاقتصاد- بهناز جلالیپور:
تاریخ هزار بار و هزار و یک بار تکرار شود، شخصیتهایش نو به نو شوند و بازی را از نو بسازند، باز همان تقدیر اول، تکرار میشود. باز سهراب میان بازوان پر گره رستم بالا میرود و بیخیال همه چشمهای نگران میشود که بلکه این بار رستم رحمش بیاید و باز هم نمیآید. شانههای سهراب که به خاک میخورد، همه آه میکشند از زبری خاک و دردی که به جان میپیچد و آن خنجر. آن خنجر که هر بار و با هر رستم یک بار میان سینه جمعی مینشیند. زانوها را خم میکند، سهرابی بر روی دستها میرود، سیاوشی…