سوختهای فسیلی همچنان ستون اصلی معماری انرژی جهان باقی خواهند ماند؛
نفت؛ سلطان بازار انرژی

این واقعیت، پارادوکسی را رقم میزند که قلب گفتمان «گذار انرژی» را هدف قرار میدهد. پیشبینیهای مکرر درباره پایان قریبالوقوع نفت، همواره از سوی جریانهایی مطرح شدهاند که یا بهطور ایدئولوژیک خواهان حذف انرژیهای فسیلیاند یا اهداف ژئوپلیتیک خاصی را دنبال میکنند، اما تجربه تاریخی بارها و بارها نشانداده که این پیشبینیها دربرابر واقعیتهای اقتصادی، فناورانه و جمعیتی تاب نمیآورند. از دهه۱۸۸۰ که با کشف نیروی برق، برخی گمان کردند نفت به حاشیه خواهد رفت، تا دوران اخیر که بحران کرونا باعث شد تحلیلگران غربی تصور کنند مصرف نفت دیگر به سطح صد میلیون بشکه بازنمیگردد، همگی حکایت از درک ناقص یا عامدانه نادیدهانگاشتن سه عامل بنیادین دارد: نخست، رشد شتابان جمعیت در قارههای آسیا و آفریقا که نهتنها باعث افزایش تعداد مصرفکنندگان انرژی میشود، بلکه با گسترش طبقه متوسط و رشد صنعتی، نیاز به منابع پایدار و در دسترس انرژی را دوچندان کردهاست؛ در چنین شرایطی، نفت بهعنوان منبعی ارزان، در دسترس و پرظرفیت، همچنان نقش اصلی را ایفا میکند. دوم، محدودیتهای ذاتی انرژیهای تجدیدپذیر است که بهرغم رشد فناوری، همچنان به شرایط متغیر آبوهوایی وابستهاند و از پایداری و ذخیرهپذیری لازم برای تامین پایدار انرژی در مقیاس جهانی برخوردار نیستند؛ به همیندلیل، حتی کشورهای پیشرو در حوزه انرژی پاک، هنوز نتوانستهاند وابستگی خود به سوختهای فسیلی را بهطور کامل کاهش دهند، و سوم، جایگاه استراتژیک نفت در صنایع پتروشیمی است که برخلاف حوزه حملونقل، قابلجایگزینی نیست. نفت در تولید محصولات کلیدی از جمله پلاستیک، کود، دارو، شوینده و منسوجات، نقش خوراک اولیه را دارد و حتی در سناریوهای بلندمدت گذار انرژی، همچنان تقاضای بالایی برای آن پیشبینی میشود. این سه عامل، نشان میدهند که نگاه سادهانگارانه به «پایان عصر نفت»، بیشتر بازتابی از گفتمانهای سیاسی و ژئوپلیتیک است تا تحلیلهای مبتنی بر واقعیتهای ساختاری بازار انرژی.
عمیقترشدن تناقضها
رویدادهای دو سالاخیر نیز بر عمق این تناقضها افزوده است. با وجود همه شعارها و تبلیغهایی که در سالهای گذشته درباره «گذار از نفت» و «انرژیهای پاک» مطرح بوده، سال۲۰۲۴ هم نشانداده که این گذار هنوز اتفاق نیفتاده و حتی شکاف بین آنچه گفته میشود (مثل کاهش وابستگی به نفت) و آنچه واقعا در بازار انرژی رخ میدهد(مثل رشد تقاضا برای نفت)، عمیقتر شدهاست، یعنی نهتنها نفت کنار نرفته، بلکه همچنان تقاضای بالایی دارد و همین باعثشده تناقض بین گفتمان رسمی(که میگوید «نفت به پایان خود نزدیک شده») و واقعیتهای بازار (که میگوید «نفت همچنان پادشاه است») بیشتر به چشم بیاید. درحالیکه سرمایهگذاری روی خودروهای برقی در حال گسترش است، فروش خودروهای بنزینی در آسیا – بهویژه در چین، هند و کشورهای جنوبشرق – رکوردهای تازهای ثبت کردهاست.
چین در دههگذشته ۶۱درصد و هند ۴۳درصد به مصرف نفت خود افزودهاند. این رشد، ناشی از صنعتیشدن، گسترش طبقه متوسط و افزایش تقاضا برای حملونقل شخصی و کالا در این کشورهاست. در سمت دیگر، انرژیهای تجدیدپذیر هنوز نتوانستهاند سهم قابلتوجهی از بازار را تصاحب کنند؛ چراکه در سال۲۰۲۴، کل سهم انرژیهای خورشیدی، بادی و زیستتوده از سبد جهانی انرژی تنها ۷درصد بودهاست. در ایران نیز با وجود اهداف بلندپروازانه، رشد تجدیدپذیرها بسیار کند و ناکافی بودهاست؛ در واقع روند جایگزینی نفت با انرژیهای دیگر، نهتنها بسیار آهسته، بلکه در برخی موارد حتی معکوس بوده؛ چنانکه سهم زغالسنگ – بهعنوان آلایندهترین سوخت فسیلی – از ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۱ افزایش یافتهاست.
پتانسیل دوگانه ایران
ایران اما درمیان این تحولات، موقعیتی استراتژیک و دوگانه دارد؛ هم از منابع عظیم نفت و گاز برخوردار است و هم پتانسیل بالایی برای توسعه انرژیهای تجدیدپذیر دارد. این مزیت دوگانه، به ایران اجازه میدهد تا بهجای افتادن در دام دوگانهسازی «نفت یا انرژی پاک»، بهدنبال توازن هوشمندانهای باشد.
از جمله اقدامات مهم وزارت نفت میتوان به توسعه میادین مشترک مانند آزادگان و پارسجنوبی اشاره کرد؛ با استفاده از فناوریهای جدید، همزمان موجب افزایش تولید و جلوگیری از برداشت یکجانبه رقبا میشود. بهبود زیرساختهای صادراتی مانند بهینهسازی خطوط لوله خارک نیز گام دیگری در جهت تابآورکردن صنعت نفت دربرابر فشارهای خارجی است. در همین حال، برنامههایی نظیر تولید ۳۸هزارمگاوات برق خورشیدی تا سال۱۴۰۶، در صورت تحقق، میتواند بخشی از تقاضای داخلی را از دوش گاز و نفت بردارد و صادرات این منابع را تسهیل کند، با اینحال چالشهایی نیز در این مسیر وجود دارد؛ از تحریمها و دشواری در جذب سرمایه خارجی گرفته تا فرسودگی برخی از تاسیسات و نیاز به فناوریهای پیشرفتهای چون بازیافت ثانویه نفت(EOR) رفع این موانع، نیازمند نگاه واقعگرایانه به تحولات جهانی انرژی و تمرکز بر مزیتهای داخلی است. آینده بازار جهانی نفت نیز از پیچیدگی بالایی برخوردار است. حتی خوشبینانهترین سناریوهای آژانس بینالمللی انرژی اذعان دارند که نفت تا سال۲۰۴۵ همچنان بیش از ۲۰درصد از سبد انرژی جهان را به خود اختصاص خواهد داد. از سوی دیگر، رشد مصرف گاز طبیعی بیشتر جای زغالسنگ را گرفته تا نفت و تاثیر فناوریهایی مانند هوشمصنوعی و گسترش مراکز داده نیز بهجای کاهش مصرف انرژی، نیاز به منابع پایدار و پرظرفیت را افزایش دادهاست.
هشدار اوپک
اوپک نیز در جدیدترین گزارش خود هشدار داده؛ کاهش سرمایهگذاری در پروژههای نفتی به دلیل موج تبلیغات «گذار انرژی»، ممکن است تا سال۲۰۳۰ منجر به کمبود عرضهای معادل ۸میلیون بشکه در روز شود. چنین خلأیی، در صورت وقوع، میتواند شوکهای قیمتی شدیدی را در بازار جهانی ایجاد کند؛ شوکهایی شاید حتی عمیقتر از بحران نفتی دهه۱۹۷۰. در این میان، تنها کشورهایی که با نگاهی راهبردی و بدون افتادن در دام فریبهای ایدئولوژیک، به توسعه زیرساختها، تنوعبخشی و تابآوری اقتصادی پرداخته باشند، میتوانند از این نوسانات جان سالم بهدر ببرند، از اینرو پاسخ به پرسش «چرا نفت همچنان شاهکلید معادلات انرژی است؟» روشن است.
زیرساختهای انرژی جهانی انعطافناپذیرند؛ بیش از ۸۵درصد حملونقل جهانی و ۹۰درصد صنایع پتروشیمی به نفت وابستهاند. اقتصادهای نوظهور بهدلیل رشد طبقه متوسط و گسترش شهرنشینی، همچنان موتور محرک تقاضای نفت خواهند بود و در نهایت، جایگزینهای فناورانه مانند باتریهای پیشرفته یا هیدروژن سبز، هنوز به مرحله بلوغ اقتصادی نرسیدهاند و در بهترین حالت، تکمیلکننده خواهند بود نه جایگزین. برای ایران، راهبرد هوشمندانه در گروی استفاده از فرصت جمعیت جوان برای بومیسازی فناوریهای بالادستی، بهرهگیری از موقعیت ژئوپلیتیک برای تبدیلشدن به هاب انرژی منطقه و مقاومسازی اقتصاد از طریق توسعه صنایع پاییندستی است.
تنها با چنین نگاهی است که کشور میتواند در عصر نوسانات ژئوپلیتیک و تغییرات فناورانه، جایگاه خود را حفظکرده و امنیت انرژی را تضمین کند. در پایان، آنچه دربرابر ما قرار دارد، نه «گذار» یکشبه، بلکه «تکامل» تدریجی و پیچیده است که در آن، نفت و گاز همچنان دو ستون اصلی معماری انرژی جهان باقی خواهند ماند. آیندهای که در آن، واقعگرایی بر آرمانگرایی پیروز خواهدشد.