مناقشه بر سر ترانه «عمو نوروز»

نوروزی در مطلبی نوشت: ترانه «عمو نوروز» که به‌تازگی با خوانندگی استاد گرامی موسیقی سنتی ایران آقای شهرام ناظری و آهنگسازی تهمورس پورناظری و شعر پوریا سوری عزیز منتشر شده است، فارغ از ارزش موسیقایی آن که دندانگیر نیست، یک مرثیه‌‌‌سرایی مایوس و غیرمسوولانه است. اگرچه مایل نیستم در مورد آقای ناظری چنین تعبیری به کار برم، اما این ترانه نه‌تنها دور از واقعیت‌‌‌های پنهان و آشکار جامعه ایران است، بلکه زهر ناامیدی در رگ جامعه می‌‌‌ریزد.

او در مطلبش تاکید کرده است: این ترانه ادامه همان ادا و اصول منحط قدیمی ‌‌‌است که آدم اهل هنر و اندیشه باید قیافه غمگین بگیرد و ذکر مصیبت کند تا بزرگی‌‌‌اش نمایان شود. مثل روز روشن است که در این ایام اوضاع و احوال مملکت هیچ خوب نیست. تورم افسارگسیخته، کمبودهای آب و برق، فساد، نگرانی از جنگ، قتل و غارت، خودکشی، دولت  کم‌اثر، ناکارآمدی بی‌‌‌سابقه و گسترده موجود و خیلی چیزهای دیگر به شکل جانکاهی با زندگی روزمره ایرانی آمیخته‌‌‌اند.

در این مطلب آمده است: اما روی دیگر سکه این است که انسان ایرانی در میان آتش این همه سختی جانفرسا مرثیه نمی‌‌‌خواند. به هر طریقی که هست برای خود سرود می‌‌‌سازد و شادی می‌‌‌آفریند. این مردم زانوی غم بغل نمی‌‌‌گیرند و در گوشه‌‌‌ای نمی‌‌‌‌‌‌نشینند و در موسم عید گریه‌‌‌کنان بر سر خود نمی‌‌‌زنند که مثلا ‌ای عمو نوروز چشامون پرسوز و... .

این حقوقدان در ادامه نوشته است: همین روزها گشت و ‌گذاری در کوی و برزن و شهرها و جاده‌‌‌ها کافی ‌‌‌است که معلوم کند ایرانیان چگونه در معرکه این همه سختی و آتیه‌‌‌ای خطیر و نامعلوم و بی‌‌‌پولی برای خود شادی و زندگی می‌‌‌سازند. در دیگر ایام سال هم همین روش را دارند. گریزگاه‌های روحی می‌‌‌سازند و تسلیم ناامیدی‌‌‌هایی نمی‌‌‌شوند که چون سیانور در دم جان آدمی را می‌گیرد. این شیوه مرثیه‌‌‌‌‌‌سرایی‌‌‌ها که مدتی است به شکل‌‌‌های مختلف رواج یافته‌‌‌اند، آب ریختن به آسیاب همان کسانی است که این اوضاع پربحران را آفریدند. یأس و نومیدی آدم‌ها را زمین‌‌‌گیر و علیل می‌کند. همین تاجران بحران خیلی دوست‌‌‌تر دارند جامعه زمین‌‌‌گیر و علیل و منزوی و مفلوک باشد تا بیشتر به اهداف قدرت‌‌‌طلبانه نامشروع خود برسند.

در پایان این مطلب کامبیز نوروزی آمده است: این مرثیه‌‌‌سرایی نه روایت رنج مردم بلکه ناخواسته خدمت به کسانی ‌‌‌است که رنج‌ها را آفریده‌‌‌اند. امروز ایران برای عبور از این گذرگاه هولناک بیش از پول و آب و برق و هرچیز دیگر نیازمند امید و ترغیب و تشویق امیدواری و شادی است که انگیزه و حرکت و فکر و قدرت می‌‌‌آورد، نه یأس و مرثیه و اندوه که زهر هلاهل است.

مطلب کامبیز نوروزی با انتقادهایی هم روبه‌رو شده است. در این میان سایت تابناک در واکنش به آن در یادداشتی نوشته است: شهرام ناظری، به عنوان هنرمندی که همواره پیوندی با مردم داشته، این بار نه از «شمس و مولانا» که از عمو نوروز می‌‌‌خواند تا فریاد بی‌‌‌پناهی جامعه‌‌‌ای را بازتاب دهد که در توفان تورم، فساد و حکمرانی اقتصادی ناکارآمد، نفس‌‌‌هایش به شماره افتاده است.

ترانه، تصویری است از آنچه در کوچه و خیابان می‌‌‌گذرد: گیس سفید زنان حسرت‌‌‌خورده، مردان دست‌‌‌خالی و راه‌‌‌های بسته. این روایت، هرچند تلخ، انکارناپذیر است. پوشاندن این زخم‌‌‌ها با لفافه‌‌‌های امید دروغین، درمان نیست.تابناک در ادامه نوشته است: کامبیز نوروزی، حقوقدان، با احترام به جایگاه ناظری، نگران است که این ترانه و امثال آن به جای بازکردن گره‌‌‌های روانی جامعه، بر یأس آن بیفزاید.

این سایت در ادامه با اشاره به صبغه سیاسی نوروزی می‌نویسد: او به‌درستی اشاره می‌کند که ایرانیان، حتی در تاریک‌‌‌ترین لحظات تاریخ، با شادی‌‌‌های کوچک و مقاومت روزمره، زنده مانده‌‌‌اند ولی نکته‌‌‌ای ظریف در این میان هست: کامبیز نوروزی، از روشنفکران نزدیک به جریان اصلاح‌‌‌طلب و معتدل است. آیا نقد او به ناظری، ناخواسته تحت‌تاثیر فضای سیاسی امروز و دفاع از دولتی که می‌‌‌کوشد امید را حتی در سخت‌‌‌ترین شرایط زنده نگه دارد قرار گرفته؟ اگر چنین باشد، باید پرسید: چرا بسیاری از همین منتقدان، در دوران دولت‌های اصولگرا، خود از پرطنین‌‌‌ترین صدای اعتراض بودند؟ اگر موضع نوروزی صرفا دفاع از «امید» است، چرا همان زبان در گذشته‌‌‌های دورتر -وقتی پای قدرت در میان بود-کمرنگ می‌‌‌شد؟ این دوگانگی، اگر واقعی باشد، جای تامل دارد.در ادامه این یادداشت آمده است: اگر نگاه، سیاسی نباشد، حق با هر دو است. ناظری، درد جامعه را بی‌‌‌پرده به تصویر می‌‌‌کشد و این، وظیفه‌‌‌ هنرمند است.

اما نوروزی نیز به خطر «عادی‌‌‌سازی یأس» اشاره می‌کند. شاید راه میانه این باشد: رنج را گفت، اما در همان نفس، به ظرفیت‌‌‌های مبارزه و امید نیز پرداخت. ترانه می‌‌‌توانست در بند پایانی، نه با «دست‌‌‌های خالی» که با اشاره‌‌‌ای به «فکر چاره کن» پایان یابد، همان‌‌‌گونه که ناظری در مصرع‌‌‌هایی کوتاه به آن اشاره می‌کند، اما گویی غلبه با مرثیه است.در پایان یادداشت تابناک آمده است: جامعه‌‌‌ای که دردهایش نادیده گرفته شود، به جنون می‌‌‌گراید. اما جامعه‌‌‌ای که تنها دردهایش را ببیند، به افسردگی. شاید وقت آن است که در کنار ترانه‌‌‌هایی چون «عمو نوروز»، سرودهای امید از جنسِ همان شادی‌‌‌های کوچک مردم در کوی و برزن نیز ساخته شود؛ زیرا ایرانیان، چراغ هم لازم دارند؛ چراغ امید.