«ایران» کانون فرصت‌های ترامپ در خاورمیانه

فیلیپ گوردون، دیپلمات آمریکایی و دانش‌آموخته روابط بین‌الملل از دانشگاه جان هاپکینز و مشاور معاون رئیس‌جمهور سابق آمریکا، کامالا هریس، در وبگاه مجله فارن‌افرز نوشت: بیل کلینتون امید زیادی به توافق‌نامه صلح تاریخی اسرائیل و فلسطین داشت. او در سال ۲۰۰۰ طرفین را در کمپ دیوید به هم نزدیک کرد، اما پس از پایان دوره ریاست‌جمهوری‌اش، مذاکرات شکست خورد و آغاز انتفاضه دوم مرگبار مشاهده شد.

پس از حملات ۱۱سپتامبر به ایالات متحده، جورج دبلیو بوش با موفقیت رژیم صدام حسین را در عراق به نام «تحول» در منطقه سرنگون کرد، اما این پروژه به باتلاقی تبدیل شد که هزاران آمریکایی را کشت و ایران را قدرتمندتر از پیش کرد. باراک اوباما در سال ۲۰۱۱ به دنبال استفاده از فرصت بهار عربی بود. اگرچه او در مورد توافق هسته‌ای با ایران مذاکره کرد، اما آرزوهای او برای دموکراسی‌سازی و همکاری منطقه‌ای با کودتای خونین در مصر، ظهور داعش در عراق و شروع جنگ داخلی ویرانگر در سوریه تضعیف شد. دونالد ترامپ در اولین دوره ریاست‌جمهوری خود امیدوار بود که با خروج از توافق هسته‌ای اوباما و به شهادت رساندن فرمانده عالی‌رتبه ایران، سردار قاسم سلیمانی، ایران را مهار کند؛ اما زمانی که او قدرت را ترک کرد، ایران برنامه هسته‌ای خود را گسترش داد و متحدانش منافع آمریکا را هدف قرار دادند. در نمونه متاخرتر نیز جو بایدن، با در نظر گرفتن ناکامی‌های گذشته، از داشتن آرزوهای بزرگ خودداری و بر ایجاد ثبات در منطقه تمرکز کرد، اما آخرین سال ریاستش را با پیامدهای حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل و وحشت جنگ غزه پس از آن تمام کرد. با چنین سابقه‌ای، شاید احمقانه به نظر برسد که تصور کنیم خاورمیانه امروز می‌تواند چیزی غیر از منبع دردسر برای رئیس‌جمهور جدید ایالات متحده باشد.

در هر صورت، ۳۰ سال گذشته ثابت کرده است که نادیده گرفتن خاورمیانه غیرممکن است، هرگز از شگفت‌زدگی غافلگیر نمی‌شوید، و وضعیت هرچقدر هم که بد به نظر برسد، همیشه می‌تواند بدتر شود. با‌این‌حال، با وجود تمام مشکلات و خطرات واقعی منطقه، ترامپ در واقع یک سری فرصت‌ها را به ارث برده است. از برخی جهات، او ممکن است موقعیت خوبی برای استفاده از آنها داشته باشد - چیزی که من حتی به عنوان یک منتقد سرسخت ترامپ و مشاور امنیت ملی کامالا هریس، معاون سابق رئیس‌جمهور ایالات متحده، به آن اذعان دارم. در کنار چشم‌انداز استراتژیک جدیدی که به ارث برده است، ماهیت غیرقابل پیش‌بینی ترامپ می‌تواند به او اهرمی برای کشورهای منطقه و سایرین بدهد.

او به طور بالقوه می‌تواند سیاست‌هایی را به کنگره هدیه بدهد - مانند توافق هسته‌ای با ایران - که یک رئیس‌جمهور دموکرات هرگز نمی‌تواند. ترامپ البته به‌طور منحصر‌به‌فردی قادر به تشدید مشکلات منطقه است و او قبلا این کار را با تصمیم به قطع کمک‌های حیاتی ایالات متحده به منطقه و طرح ایده کاهش جمعیت و تصرف غزه انجام داده است. سرنوشت خاورمیانه در چهار سال آینده تا حد زیادی به این بستگی دارد که آیا ترامپ می‌تواند از این فرصت‌های استراتژیک استفاده کند یا در عوض با انگیزه‌های بی‌پروای خود آنها را هدر می‌دهد.

یک توافق جدید

اولین فرصتی که ترامپ به ارث برده، با ایران است. ایران در مرکز مسائل خاورمیانه‌ای آمریکا قرار دارد. ترامپ علاقه خود را به یک توافق نشان داده است و چشم‌انداز استراتژیک جدید می‌تواند باعث شود ایران و آمریکا با دادن امتیازاتی به یکدیگر به توافق برسند. امتیازاتی که در گذشته هرگز واقع‌بینانه نبودند، اما ممکن است امروز باشند. یک توافق جدید که دسترسی ایران به بانک سوخت بین‌المللی را فراهم کند، می‌تواند از برنامه داخلی غنی‌سازی اورانیوم ایران جلوگیری کند. چنین ساختاری به تهران اجازه می‌دهد بگوید که حق خود را برای بهره‌مندی از تولید غیرنظامی انرژی هسته‌ای حفظ کرده و همچنین به ترامپ اجازه می‌دهد بگوید که کنترل ایران بر غنی‌سازی را نپذیرفته‌اند. اگر ترامپ موفق به مذاکره با چنین توافقی شود، می‌تواند بابت دستیابی به یک «توافق بهتر» نسبت به اوباما خوشحال شود و آن توافق را به کنگره بفروشد.

جنگ و صلح

دومین فرصت ترامپ در منطقه پایان دادن به جنگ در غزه - بزرگ‌ترین تهدید برای صلح و ثبات در منطقه از زمان جنگ عراق - است. از زمان حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و پاسخ بعدی اسرائیل، وضعیت غزه یک تراژدی غیرقابل درک بوده است. اما توافق آتش‌بس و تبادل اسرا بین اسرائیل و حماس در ۱۵ژانویه، پس از چندین ماه تلاش ناموفق و با کمک تیم ترامپ در آینده، مسیری بالقوه برای پایان دادن به جنگ فراهم می‌کند. پس از ۱۵ ماه ویرانی و رنج بی‌سابقه، اسرائیل عملیات نظامی‌اش را به حالت تعلیق درآورد، حماس شروع به آزادسازی گروگان‌ها کرد و ساکنان غزه شروع به بازگشت به محله‌های خود کردند.

مرحله اول آتش‌بس از نظر زمان و دامنه محدود است و تضمینی برای پابرجایی‌اش نیست. رسیدن به مرحله دوم مستلزم تصمیمات دشوارتر در مورد آزادی گروگان‌ها (از جمله سربازان اسرائیلی)، آزادی اسرای فلسطینی و در نهایت سرنوشت حماس است. ترامپ اگر بتواند به تمدید توافق بین اسرائیل و حماس کمک کند یا حتی از جنگ مجدد جلوگیری کند، این فرصت را خواهد داشت که سنگ‌بنای حداقلیِ ثبات در غزه و کرانه باختری را پایه بگذارد و در درازمدت هم شرایط برای توافق طولانی‌مدت و «عادی‌سازی» روابط بین اسرائیل و عربستان سعودی فراهم خواهد شد.

 این چشم‌انداز تاریخی مستلزم نه تنها پایان دادن به جنگ در غزه، بلکه تعهد اسرائیل به مسیری برای تشکیل یک کشور فلسطینی است. مطمئنا تصور چنین تعهدی در کابینه کنونی اسرائیل دشوار است، اما شاید تحت فشار ترامپ غیرقابل‌تصور نباشد، کسی که به طور منحصربه‌فردی می‌تواند بر اسرائیل تاثیر بگذارد، به‌خصوص اگر این کار را راهی برای دریافت جایزه نوبل صلح بداند.

همچنین اهداف واقع‌بینانه و محدودتری وجود دارد که ترامپ در صورت تمایل باید در موقعیت مناسبی قرار گیرد: درخواست اصلاحات واقعی در تشکیلات خودگردان فلسطین در‌حالی‌که محمود عباس ۸۹ساله، صحنه را ترک می‌کند. ترامپ باید اسرائیل را متقاعد کند که اداره غزه را به تشکیلات خودگردان بسپارد. همچنین کشورهای عربی خلیج فارس را که مایل به حفظ روابط خوب با آمریکا هستند، متقاعد کند که از روند سیاسی حمایت کنند و بودجه بازسازی غزه را بر عهده گیرند تا تضمینی برای صلح بلندمدت باشد. مشکلات و چالش‌ها حتی با چنین پیشرفتی بسیار زیاد باقی می‌مانند، اما در مقایسه با ویرانی‌ها، تقسیم‌بندی‌ها و رنج‌هایی که پیش از توافق آتش‌بس وجود داشت، کمرنگ خواهند شد.

چشم‌انداز لبنان

ترامپ همچنین فرصت‌هایی را در لبنان به ارث برده است که چشم‌اندازهای آن حتی قبل از جنگ اسرائیل و حماس بد به نظر می‌رسید. با توافق بین اسرائیل و حزب‌الله برای آتش‌بس، این فرصت تاریخی برای ترامپ فراهم شده است که مانع تشدید جنگ شود. در ابتدای جنگ غزه، بسیاری در داخل اسرائیل از حمله این رژیم علیه حزب‌الله استقبال کردند اما نتانیاهو در ابتدای کار به دلیل فشارهای بایدن تا حدی از این کار خودداری کرد. اما از آنجا که ادامه حملات حزب‌الله در شمال اسرائیل مانع از بازگشت ده‌ها هزار اسرائیلی به خانه‌های خود شد، اسرائیل حملات خود را با پشتیبانی آمریکا گسترده‌تر کرد. در نوامبر ۲۰۲۴، پس از جنگ‌های شدید بین دو طرف، یک آتش‌بس منعقد و قرار شد نیروهای حزب‌الله پشت رود لیتانی قرار بگیرند و آنجا منطقه حائل قلمداد شود. همزمان داخل لبنان نیز جوزف عون رئیس‌جمهور شد و نواف سلام هم نخست‌وزیر. البته حزب‌الله همچنان نفوذ زیادی در سیاست‌های لبنان خواهد داشت. اگر ترامپ بتواند بر غرایز خود در برابر کمک‌های خارجی غلبه کند، فرصتی برای کمک به دولت و تقویت آن و همچنین ارتش لبنان پیدا خواهد کرد.

سوریه جدید

در نهایت فرصتی در سوریه به دست می‌آید، جایی که شاید بی‌ثبات‌ترین منطقه خاورمیانه در ۱۵ سال گذشته بوده است. پس از سال‌ها تلاش برای منزوی کردن و حتی برکناری دولت اسد، تا سال ۲۰۲۰، ایالات متحده و بسیاری از متحدان عرب و اروپایی‌اش عمدتا این واقعیت را پذیرفته بودند که باید با او کنار بیایند. اما زمانی که روسیه (حامی دولت سابق سوریه) به دلیل جنگ با اوکراین ضعیف شده بود، گروه هیات التحریر الشام از فرصت به‌دست‌آمده،استفاده و تا دمشق پیشروی کرد. این گروه در‌حالی‌که همچنان در فهرست تروریستی ایالات متحده قرار دارد، تاکنون سعی کرده است که مطابق با قوانین بین‌المللی پیش برود. روسیه هم متحد منطقه‌ای خود را از دست داد، هم پایگاه نظامی‌اش را.

سیاست ایالات متحده متغیر اصلی تعیین‌کننده موفقیت یا شکست در سوریه نخواهد بود، اما واشنگتن می‌تواند تفاوت ایجاد کند. برای مثال، ترامپ می‌تواند در ازای حکمرانی خوب و همکاری در زمینه اهداف ضد تروریسم، از جمله حضور نظامی ایالات متحده در شمال شرق برای کمک به جلوگیری از ظهور مجدد داعش، نام‌ تروریستی هیات التحریر الشام را از لیست خارج  کند. او همچنین می‌تواند تحریم‌های گسترده‌تری را لغو کند و در صورت موافقت سوریه با ممانعت از دسترسی روسیه به پایگاه‌های دریایی، کمک اقتصادی کند و می‌تواند به این کشور کمک کند تا ذخایر غلات و نفت خود را از آمریکا دریافت کند و این منابع جایگزین نفت روسیه و ایران در این کشور شود.

ترامپ همچنین می‌تواند از اهرم‌های فشار ایالات متحده علیه ترکیه و شرکای کرد سوری واشنگتن برای میانجی‌گری و در نهایت رسیدن به یک توافق سیاسی میان آنها و رژیم جدید دمشق استفاده کند. اینها فرصت‌هایی است که هیچ‌کدام از دولت‌های پیشین آمریکا نداشتند. هیچ‌کس نباید چالش‌ها و خطراتی را که همچنان در سراسر خاورمیانه وجود دارد دست‌کم بگیرد. دولت‌های ضعیف و ناکارآمد، و رقابت‌های عمیق مذهبی، قومی و بین‌دولتی جزو موانع اصلی ثبات در این منطقه به ‌حساب می‌آیند. در‌عین‌حال، نادیده گرفتن فرصت‌های تاریخی که چشم‌انداز استراتژیک جدید ارائه می‌دهد، اشتباهی غم‌انگیز خواهد بود، که همه آنها تنها یک سال یا حتی چند ماه پیش دور از ذهن به نظر می‌رسیدند.