میانجی‌ها از راه می‌رسند

از عمان و قطر، به‌عنوان میانجی‌گران سنتی، تا ژاپن، فرانسه و اخیرا هم عربستان سعودی که نام آن به لیست بازیگران میانجی اضافه شده است. اما شاید هیچ‌یک از این بازیگران، وزن روسیه در شرایط کنونی را با توجه به نوع و سطح روابطی که با ایران دارد، نداشته باشند. مضاف بر اینکه موسم روابط پوتین با ترامپ نیز در حال فرارسیدن است. این موضوع باعث خواهد شد اگر بناست گره روابط تهران و واشنگتن بر سر پرونده هسته‌ای با ابتکارات یک بازیگر ثالث گشوده شود، شانس کرملین از همه بالاتر باشد. ناظر بر این واقعیت مهم که پوتین باید به‌نوعی امتیاز ترامپ در اوکراین را با یک امتیاز متقابل جبران کند.

با توجه به رویکردی که ترامپ برای مدیریت رقابت با چین و روسیه در سطح بین‌المللی در پیش گرفته است که برخی از آن به یالتای جدید جهانی مبتنی بر تقسیم حوزه‌های نفوذ یاد می‌کنند، حل‌وفصل بحران‌های منطقه‌ای، از جمله پرونده هسته‌ای ایران، جنگ اوکراین، غزه و تایوان، نقش مهمی در ترسیم خطوط این نظم جدید دارد. در چنین کلان‌معادله‌ای است که نسبت این مناطق با تقسیم کار قدرت‌های بزرگ باید دیده شود. از این منظر، این بحران‌ها ابتدا باید از طریق مذاکره از لیست تنش‌آفرینی خارج یا در غیر این صورت از طریق روش‌های قهری و اجبار از فرآیند اختلال در اشتغال قدرت‌های بزرگ کنار گذاشته شوند یا پتانسیل تخریبی آنها برای چند سال به تاخیر بیفتد.

حتی اگر به سناریوی دوم، یعنی مهار چین با خارج کردن روسیه از محور بازی با دادن امتیاز اوکراین به پوتین نیز قائل باشیم و مفروض ما این باشد که اقدامات عجیب و نامتعارف ترامپ، نه برای تقسیم جهان با مسکو و پکن، بلکه مدیریت الگوی رفتاری چین است، در این وضعیت هم چهار بحران اوکراین، غزه، تایوان و برنامه هسته‌ای ایران به‌عنوان اولویت‌های کوتاه‌مدت، باید حل‌‌و‌فصل و از لیست خارج شوند تا زمینه برای کلان اولویت بلندمدت آمریکا، یعنی مهار چین، فراهم شود.

 بر اساس خروجی قابل انتظار از این دو سناریو و با فرض عدم مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا بر سر یک توافق جدید، نقش میانجی‌ها در این عدم قطعیت، پررنگ و پررنگ‌تر خواهد شد. این مساله ناشی از رویکرد و تمایل ترامپ برای حل‌و‌فصل سریع پرونده‌های اختلافی آن هم در یک روش بسیار کم‌هزینه است و هم ناشی از فوریت پیشرفت برنامه هسته‌ای ایران است که به مولفه سوم، یعنی بازگشت دوباره تنش و تصاعد بحران به خاورمیانه پیوند می‌خورد و می‌تواند بازیگران دیگری را درگیر این آشوب سازد.

از این زاویه است که انگیزه بازیگران منطقه‌ای، به‌ویژه در محیط همسایگی ایران، برای میانجی‌گری و حل‌وفصل پرونده چالش‌برانگیز هسته‌ای، با توجه به تغییر اولویت‌های منطقه‌ای آنها به مولفه اقتصاد سیاسی با رونمایی از سندهای چشم‌انداز ۲۰۳۰، ۲۰۳۵ و ۲۰۴۰دوچندان است. این مساله هم می‌تواند این شیخ‌نشین‌ها را به‌صورت بی‌واسطه راهی تهران و واشنگتن کند و هم زمینه‌های چانه‌زنی برای متقاعد کردن قدرت‌های بزرگ از جمله چین و روسیه را که از قضا هر دو روابط نزدیکی با ایران و شورای همکاری خلیج فارس دارند، نیز فراهم کند.

تاکید سرگئی لاوروف بر ظرفیت دیپلماسی برای حل موضوع هسته‌ای ایران و تصریح شیخ تمیم بن حمد امیر قطر بر گفت‌وگو برای حل اختلافات، نمونه‌ای از ادبیات در حال شکل‌گیری در منازعه ایران و آمریکاست که تکرار آن از سوی دیگر بازیگران و میانجی‌ها در ماه‌های آینده که تصمیم‌گیری نهایی برای چگونگی حل‌وفصل مساله هسته‌ای ایران را فوری و اضطراری می‌کند، می‌تواند در فضای رسانه‌ای بیش از پیش طنین‌انداز شود و این بار تاییدیه میانجی‌گری را جایگزین تکذیبیه از سوی تهران کند.

*   کارشناس مسائل خلیج فارس